|
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن ترك من خراب شبگرد مبتلا كن ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن از من گريز تا تو هم در بلا نيفتي بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن ماييم و آب ديده در كنج غم خزيده بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن خيره كشي است ما رادارد دلي چو خارا بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن درديست غير مردن كان را دوا نباشد پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن؟ در خواب، دوش، پيري در كوي عشق ديدم بس کن که بیخودم من، ور تو هنر فزایی تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 19:0 توسط محمد |
|
| ||||||