تبليغاتX
سورنا

سورنا

طفلانم نذر راهت       قربان یک نگاهت

        هستن از عشق تو مدهوش       کن قبول این دو کفن پوش

                                   یا اخاحسین مظلوم

اذنی ده ای حسین جان      پر گیرند سوی میدان

                هدیه ای آوردم ای جان     رد مکن از روی احسان

                                    یا اخاحسین مظلوم

ای همه حاصل من    غربتت قاتل من

                    رو سپیدم کن برادر        روز محشر پیش مادر

                                یا اخاحسین مظلوم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 11:31 توسط محمد |


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 14:46 توسط محمد |


 روز می بوسمت ! می خندم و می بوسمت ! گریه می کنم و می بوسمت ! یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت ! لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد :  می بوسمت ! تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم

 

\

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 14:16 توسط محمد |


دیگر نه پایی دارم که پا به پای تو بدوم

نه نگاهی كه در انتظارت بمانم.
واژه ها را هم پیدا نمی كنم.
این دستها هم، دیگر از سرما یخ زده است!
كمی دورتر از حضور خیال من و تو، پچ پچ ها را می شنوی؟!
می گویند اگر نباشی بغضم سبك می شود.
آنوقت تنها من می مانم و من.
آنوقت دیگر نه فریاد می كنم نه سكوت.
آنوقت دیگر پاهایم آبله نمی زند از این همه دویدن پی ات.
می گویند اگر نباشی به هیچ كجای من و این دنیا بر نمی خورد.
آنوقت فقط من می مانم و این همه شعر كه می دانم در انتظار نگاهم هستند.
آنوقت فقط من می مانم و این همه دلتنگی هایی كه بیقرار ِبودنم می شوند.
آنوقت فقط من می مانم و این همه نگاه كه می دانم برای فردایشان دستهایم را می خواهند.
می گویند اگر نباشی، خنده با نگاهم آشتی می كند!
می گویند اگر نباشی، دوباره به یاد می آورم بهار كی از راه می رسد!
می گویند اگر نباشی،...
نگاه از من پنهان نكن!
آنها می گویند.
اما من...
هنوز هم همه فصلها را تنها پاییز می بینم،
هنوز هم دلم هوای باران دارد و دلتنگی های شبانه.
هنوز هم در پی عطر یاس هستم و هق هق نبودنت.
هنوز هم دستهایت را می خواهم.
و هنوز هم... د... و... س... ت... ت... د... ا... ر... م.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 22:14 توسط محمد |


تو...

تو ای جان دل من , هستی من

تو ای در شام غم ها مستی من

تو در چشم منی هر جا كه هستم

تو را هر جا كه هستی میپرستم

شرابی, شعر نابی, هر چه هستی

مرا از هر چه غیر از خود گسستی

دل درد اشنــــا را در تو دیدم

تــو میدانی خدا را در تو دیدم

نمیدانم كه بی تو چیستم من

اگر روزی نباشی نیستم من

در این سینه دل دیوانه دارم

چه گویم دشمنی در خانه دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 22:0 توسط محمد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شهر عشق(مرغ مهاجر)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اسفند 1386

بهمن 1386
دی 1386



پیوندها

ALEX
یاداشت های کودکانه
cloob


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS