|
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن ترك من خراب شبگرد مبتلا كن ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن از من گريز تا تو هم در بلا نيفتي بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن ماييم و آب ديده در كنج غم خزيده بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن خيره كشي است ما رادارد دلي چو خارا بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن درديست غير مردن كان را دوا نباشد پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن؟ در خواب، دوش، پيري در كوي عشق ديدم بس کن که بیخودم من، ور تو هنر فزایی تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 19:0 توسط محمد |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 13:42 توسط محمد |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 13:40 توسط محمد |
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. + نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 17:43 توسط محمد |
هستن از عشق تو مدهوش کن قبول این دو کفن پوش یا اخاحسین مظلوم اذنی ده ای حسین جان پر گیرند سوی میدان هدیه ای آوردم ای جان رد مکن از روی احسان یا اخاحسین مظلوم ای همه حاصل من غربتت قاتل من رو سپیدم کن برادر روز محشر پیش مادر یا اخاحسین مظلوم + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 11:31 توسط محمد |
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 14:46 توسط محمد |
روز می بوسمت ! می خندم و می بوسمت ! گریه می کنم و می بوسمت ! یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت ! لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت ! تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 14:16 توسط محمد |
دیگر نه پایی دارم که پا به پای تو بدوم + نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 22:14 توسط محمد |
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 22:0 توسط محمد |
|
||||
| ||||||